پاسدار شهید محمد مولایی محور مسلم ، تیپ امنیتی آل محمد

نحوه شهادت از زبان پدر ایشان

محمد دوره تکمیلی تکاوری را پشت سر می گذاشت که شهید شد. این دوره ۲۰ روز بود که بعد از طی ۱۰ روز مینیسک یکی از پاهای محمد دچار مشکل می شود. پزشک از او می خواهد برای مدتی استراحت کند، اما شهید با اصرار از او می خواهد که اجازه ادامه آموزش را صادر کند. روزی که محمد از پیش پزشک آمد، به من گفت هر طوری که شده بود نظرش را تغییر دادم. به نظرم آن زمان یک روز قبل از شهادتش بود. بعد هم که روز مورد نظر به همراه سایر همکارانش برای آموزش چتر بازی رهسپار منطقه کویری اشتهارد می شوند، حین راه به راننده سرویس می گوید من دیگر به خانه برنمی گردم و فقط کفنم مانده که آن را بعد برایم بیاورید. سپس در ادامه آموزش شان به نوبت با چتر از هلی کوپتر پایین می پرند. محمد عادت داشت در مواقع خاص ذکر یا ابوالفضل(ع) را بر زبان جاری کند. آنطور که فیلمبرداری دوستانش نشان می دهد او در هنگام پریدن نیز این نام مقدس را بر زبان جای می کند و می پرد، اما هیچ کدام از چتر های اصلی و کمکی اش بازنمی شوند تا برای اوج گرفتن و پرواز تا ملکوت از ارتفاع ظاهری این دنیا روی زمین بیفتد. بعد هم که قضیه یافتن وصیتنامه از جیبش پیش می آید. جالب آنکه وقتی خبر را به ما دادند، من اصلاً به فکر تهیه کفنش نبودم. در همین گیر و دار بودیم که یکی از دوستان بسیجی محمد خودش پیشم آمد و گفت یک کفن از کربلا آورده که طواف حرم آقا سیدالشهدا(ع) کرده است. همان کفن نیز قسمت او می شود و محمد را با آن دفن می کنیم.